څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
به هر جبین که بود سطری ازکتاب حیا ز نقطهٔ عرقم دارد انتخاب حیا شبی به روی عرقناک او نظرکردم گذشت عمر وشنا می کنم درآب حیا ز لعل او به خیالم سؤال بوسه گذشت هزار لب به عرق دادم از جواب حیا دمی که ناز به شوخی زند چه خواهدکرد پری رخی که عرق می کند زتاب حیا ز روی یارکسی پردة عرق نشکافت گشاده چون شد ازین تکمه ها نقاب حیا عرق ز پیکر من شست نقش پیدائی هنوز پاک نمی گردم از حساب حیا دگر مخواه ز من ثاب هرزه جولانی دویده ام عرقی چند در رکاب حیا ز خوب جستم و چشمی به خویش نگشودم به روی من که فشاند اینقدرگلاب حیا به چشم بسثن از انصاف نگذری زنهار به پل نمی گذرد هیچکس زآب حیا ز قطرگی بدر خجلت گهر زده ایم جبین بی نم ما ساخت با سراب حیا عرق زطینت ما هیچ کم نشد بیدل نشسته ایم چو شبنم در آفتاب حیا



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us