څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
در بهارگریه عیش بیدلان آماده است اشک تاگل می کند هم شیشه و هم باده است طینت عاشق همین وحشت غبار ناله نیست چون شرارکاغذ اینجا داغ هم آزاده است هیچکس واقف نشد از ختم کار رفتگان در پی این کاروان هم آتشی افتاده است پردهٔ ناموس هستی اعتباری بیش نیست م ما را شیشه ای گر هست رنگ باده است منزل خاصی نمی خواهد عبادتگاه شوق هرکف خاکی که آنجا سر نهی سجاده است زاهد ز رشک شرار شوق ما تردامنان همچو خارخشک بهر سوختن آماده است عقل کو تا جمع سازد خاطر از اجزای ما عشق مشت خاک ما را سر به صحرا داده است خار راه اهل بینش جلوهٔ اسباب نیست ازکمند الفت مژگان نگه آزاده است زنهار! ایمن مباش ز شک دردآلود من گرهمه یک شبنم است این طفل توفان زاده است تا فنا در هیچ جا آر ام نتوان یافتن هرچه جزمنزل درین وادی ست یکسرجاده است گوهر ماکاش از ننگ فسردن خون شود می رود دریا ز خویش و موج ما استاده است دل به نادانی مده بیدل که در ملک یقین تختهٔ مشق خیال است آینه تاساده است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us