څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت پی گذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت چوشمع سربه هوآ سوخت جوهرتحقیق چه جلوه ها که نه درپیش پا ندیدن رفت ز بس بلند فتاد آشیان خاموشی رسید ناله به جائی که از شنیدن رفت چه دم زنم زثبات بنای خودکه چوصبح نفس کشیدن من تا نفس کشیدن رفت طلب فسرد و نگردید محرم تپشی چو چشم آینه ام عمر بی پریدن رفت جنون به ملک هوس داشت بوی عافیتی رمید فرصت وآرام تا رمیدن رفت به رنگ غنچهٔ تصویر در بغل دارم شکفتنی که به تاراج نادمیدن رفت کسی ز معنی چاک جگر چه شرح دهد خوشم که نامهٔ عشاق تا دریدن رفت چه جلوه پرتو حیرت درتن بساط افکند کز آب چشمهٔ آئینه ها چکیدن رفت فنا به رفع بلاهای بی امان سپر است به سوختن ز سرشمع سربریدن رفت مرا به بیکسی اشک گریه می آید که در پی تو، به امید نارسیدن رفت گران شد آنقدر از گوهر نصیحت خلق که گوش من چو صدف بیدل از شنیدن رفت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us