څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
گر همه در سنگ بود آتش جدائی دید و سوخت وقت آن کس خوش که از مرکز جدا گردید و سوخت دی من و دلدار ربط آب وگوهر داشتیم این زمان باید ز قاصد نام او پرسید و سوخت خاک عاشق جامهٔ احرام صد دردسر است برهمن زین داغ صندل برجبین مالید و سوخت ازتب و تاب سپند این بساط آگه نی ام اینقدر دانم که در یاد کسی نالید و سوخت حلقهٔ صحبت دماغ شعلهٔ جواله داشت تا به خود پیچید تامل رنگ گردانید و سوخت دوزخی نقد است وضع خودسری هشیار باش شمع اینجا یک رگ گردن به خود بالید و سوخت انفعال عالم بیحاصلی برق است و بس چون نفس خلقی دکان سعی بیجا چید و سوخت شبنم از خورشید تابان صرفه نتوانست برد عالمی آئینه با رویت مقابل دید و سوخت وصف لعلت از سخن پرداخت افکار مرا بال موجی داشتم در گوهر آرامید و سوخت برده بودم تا سر مژگان نگاه حسرتی یاد خویت کرد جرأت آتش اندیشید و سوخت نخل من زین باغ حرمان نوبر رنگی نکرد چون چنار آخر کف دستی به هم سائید و سوخت اینقدر کز گرم و سرد دهر داغ عبرتم شعله را باید به حالم تا ابد لرزید وسوخت دوستان آخر هوای باغ امکانم نساخت همچو داغ لاله دربرگ گلم پیچید و سوخت از جنون جولانی تحقیق این بیدل مپرس شعلهٔ جواله ای بر گرد خود گردید و سوخت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us