څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بر تپیدنهای دل هم دیده ای واکردنی ست رقص بسمل عالمی دارد تماشاکردنی ست یا به خود آتش توان زد یا دلی بایدگداخت گر دماغ عشق باشد اینقدرهاکردنی ست از ورق گردانی شام و سحر غافل مباش زیرگردون آئچه امروز است فرداکردنی ست هرکف خاکی به جوش صدگدازآماده است یک قلم اجزای این میخانه صهباکردنی ست خاک ما خون گشت و خونها آب گردید وهنوز عشق می داندکه بی رویت چه با ماکردنی ست حشر آرامی دگر دارد غبار بیخودی یک قیامت از شکست رنگ برپاکردنی ست بی نشانی می زند موج از طلسم کاینات گر همه رنگ است هم پرواز عنقاکردنی ست حیرتی دادم خبر از پردهٔ زنگار جسم شاید این آئینه دل باشد مصفاکردنی ست مشرب درد تو دارم سیر عالم کرده ام گر همهٔک قطرهٔ خون است دل جا کردنی ست اضطرابم درگره دارد کف خاکستری چون سپند از نالهٔ من سرمه انشاکردنی ست قامت خم گشته می گویند آغوش فناست ناخنی گل کرده ام این عقده هم واکردنی ست شخص تصویریم بیدل زکمال ما مپرس حرف ما ناگفتنی وکار ما ناکردنی ست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us