څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
عمری ست به چشمم ز نم اشک اثر نیست ای دل تو کجائی که غبارت به نظر نیست محرومی غفلت نظری را چه علاج است خلقی ست درین خانه برون در و در نیست وهم آینهٔ خلق به زنگارگرفته ست گر چشم گشائی مژه ات پیش نظر نیست طاث همه را در دم شمشیر نشانده ست تا سینه درین معرکه باقیست سپر نیست با لعل بتان سهل مدان دعوی یاقوت کم نیست دم لاف همان را که جگر نیست تشویش تردّد مکش از فکر میانش دست تو گر اینخا نشود حلقه کمر نیست بی دردی ما زبر فلک سخت غریب است در خانهٔ دودیم و کسی را مژه تر نیست امید فنا نیز درین بزم فضولیست این شمع در اینجا همه شام است و سحر نیست چون شیشهٔ ساعت به فسونخانهٔ گردون زبر قدم آن خاک نیابی که به سر نیست معیار برومندی این باغ گرفتیم سرها به سر دار رسیده ست ثمر نیست جان و جسد عشق و هوس جمله سراب است کس نیست کند فهم که هستی چقدر نیست ای گرد پر افشان سحر در چه خیالی چین کن زه دامن که گریبان دگر نیست نامحرم پرواز فنایم چه توان کرد چون رنگ پری دارم و سر در ته پر نیست بیدل اگر این است سر و برگ شعورت هرچند به آن جلوه رسی غیر خبر نیست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us