څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
خودگدازی غم کیفیت صهبای من است خالی از خویش شدن صورت مینای من است عبرتم سیر سراغم همه جا نتوان کردن چشم بر خاک نظر دوخته جویای من است سازگمگشتی ام این همه توفان دارد شور آفاق صدای پر عنقای من است همچو داغ از جگر سوختگان می جوشم شعله هرجامژه ای گرم کند جای من است نتوان با همه وحشت ز سر دردگذشت فال اشکی که زند آبله در پای من است فرصت رفته به سعی املم می خندد چشم برق همان ابروی ایمان من است تخم اشکی به کف پای کسی خواهم پخت آرزو مژده ده اوج ثریای من است اگر این است سر و برک نمود هستی داغ امروز من آئینهٔ فردای من است سجده محمل کش صد قافله عجز است اینجا اشک بی پا و سرم، در سر من پای من است نیستم جرعه کش درد کدورت بیدل چون گهر صافی دل بادهٔ مینای من است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us