څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
شوخ بیباکی که رنگ عیش هر کاشانه ریخت خواست شمعی بر فروزد آتشم در خانه ریخت فیض معنی درخور تعلیم هر بی مغز نیست نشئه را چون باده نتوان در دل پیمانه ریخت شد نفس از کار، اما عقدهٔ دل وانشد این کلید ازپیچ و تاب قفل ما دندانه ریخت ای خوش آن رندی که در خاک خرابات فنا رنک آسایش چو اشک از لغزش مستانه ریخت اولین جوش بهار عشق میباشد هور بی خس و خاشاک نتوان رنگ آتشخانه ریخت شب خیال پرتو حسن تو زد بر انجمن شمع چندان آب شد کز دیدهٔ پروانه ریخت وحشتی کردیم و جستیم از طلسم اعتبار پرفشانی گرد ما بیرون این وبرانه ریخت گریهٔ بلبل پی تسخیرگل بیهوده است بهر صید ط ایران رنگ نتوان دانه ریخت بادهٔ دردی که ناموس دو عالم نشئه بود شوخ چشمیهای اشک از بازی طفلانه ریخت سر به صحرا دادههٔ نیرنگ سودای توام می توان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت گرد ناز از دامن گیسوی یار افشانده ام از گداز من توان آبی به دست شانه ریخت از دلم برداشت بیدل ناله مهر خامشی اضطراب ربشه آب خلوت این دانه ریخت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us