څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
ما و من گم گشت هرگه خواب شد همبسترت بیضهٔ عنقاست سر در زیر بالین پرت اوج همت تا نفس باقی ست پستی می کشد بگذری زین نردبانها تا رسی بر منظرت ای حباب از صفر اوهام اینقدر بالیدهٔ یک نفس دیگر بیفزا گر نیاید باورت آتش این کاروان در هیچ حال آسوده نیست بعد مردن نیز پروازی ست در خاکسترت کاش از این هستی صدای الرحیلی بشنوی می کشد هر صبح چندین پنبه ازگوش کرت ای میمینای عشرت از تکلف پر منال ربختی در خاک اگر لبریزکردی ساغرت زین دبستان معنی جمعیتت روشن نشد چون سحر از بس پریشان بود خط مسطرت سر به زانو دوختن آنگه خیال محرمی بی گمان این حلقه افکند ه ست بیرون درت همچو شمعت قربت هستی بلاگردان بس است رنگها داری که می گردد همان گرد سرت تا به کی بندی وبال خود به دوش دیگران آب به آئینه از شرم کف روشنگرت خواه بر گردون قدم زن خواه رو زیر زمین جز همین وبرانه نتوان یافت جای دیگرت بی رگ گردن مدان در امتحان آباد عشق تا نچربد رشته د ر سوزن به جسم لاغرت از حلاوتگاه کنج فقر اگر آگه شوی بوریا خواهد نیستان شد به ذوق شکرت آبرو افزود تا جستی کنار از طور خلق ننگ دربا درک ره بست اعتبارگوهرت آمد و رقت نفس بیدل قیامت داشته ست پشت و روی یک ورق کردند چندین دفترت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us