څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
سخن شد داغ دل چون شمع ازآتش بیانیها معانی مرد در دوران ما از سکته خوانیها طبیعت همعنان هرزه گویان تا کجا تازد خیالم محو شد ازکثرت مصرع رسانیها ز تشویش کج آهنگان گذشت از راستی طبعم مگر این حلقه ها بردرد از ره بی سنانیها ز استغنای آزادی چه لافد موج درگوهر به معنی تخته است آنجا دکان تر زبانیها چه ریشد دستگاه فطرتم تار خیال اینجا به اشکیل خران دارم تلاش ریسمانیها ز طاق افتاد مینای اشارات فلکتازی هلال اکنون سپهر افکند ار ابروکمانیها نفس سرمایه ای از لاف خودسنجی تبراکن مبادا دل شود سنگ ترازوی گرانیها به بیباکی زبان واکرده ای ، چون شمع وزین غافل که می راند!برون بزمت آخر نکته رانیها زدعوی چند خواهی برگردون منفعل بودن قفس تنگ است جز بر ناله مفکن پرفشانیها غرور رستمی گفتم به خاکش کیست اندازد ز پاافتادگان گفتند: زور ناتوانیها سری درجیب دزدیدم ز وهم خان ومان رستم ته بالم برآورد از غم بی آشیانیها تو ای پیری مگر بار نفس برداری از دوشم گران شد زندگانی بر دل از یاد جوانیها به ناموس حواسم چون نفس تهمت کش هستی همه در خواب ومن خون می خورم از پاسبانیها دنائت بسکه شد امروز مغرور غنا بیدل زمین هم بال وپر دارد به نازآسمانیها



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us