څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را در دل مینا برون گردی ست رنگ باده را خوابناکان را نمی باشد تمیز روز و شب ظلمت ونور است یکسان تن به غفلت داده را ناتوانی مشق دردی کن که در دیوان عشق نیست خطی جز دریدن نامه های ساده را همچوگوهر سبحهٔ یکدانهٔ دل جمع کن چند چون کف بر سر آب افکنی سجاده را نیست سرو از بی بری ممنون احسان بهار بار منت خم نسازدگردن آزاده را آب در هر سرزمین دارد جدا خاصیتی نشئه باشد مختلف در هر طبیعت باده را اشک یأس آلوده بود، از دیده بیرون ریختم خاک بر سرکردم این طفل ندامت زاده را هرکجا عبرت سواد خاک روشن می کند خجلت کوری ست چشم از نقش پا نگشاده را بی نفس گشتن طلسم راحت دل بوده است موج منزل می زنم تا محوکردم جاده را بیدل از تسلیم ما هم صید دلهاکرده ایم نسبتی ، با زلف می باشد سر افتاده را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us