څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست شمع تا نفس دارد شیوه پرفشانیهاست شانه را به گیسویش طرفه همزبانیهاست سرمه را به چشم او، الفت آشیانی هاست ما زسیر این گلشن عشوه طرب خوردیم ورنه چشم واکردن عبرت امتحانیهاست ای سحرتامل کن یک نفس تحمل کن وحشت و دم پیری شوخی و جوانیهاست زلف تابدارش را شانه می دمد افسون دیده وقف حیرت کن موج جان فشانیهاست پیش چشم بیمارش گر دوتا شود نرگس عیب سرنگونی نیست جای ناتوانیهاست بیخودن ا لفت را، نیست کلفت مردن مردنی اگر باشد بی تو زندگانی هاست در وفا چه امکان ست جان کنم دربغ از تو بر جبین گره مپسند این چه بدگمانیهاست چارسوی امکان را جز غبار جنسی نیست بستن در مژگان عافیت دکانیهاست محو یأس کن حاجت ورنه نزد عبرتها در طلب عرق کردن نیز ترزبانیهاست از غرور وهم ایجاد هرزه رفته ای برباد ای غبار بی بنیاد این چه آسمانیهاست عمرهاست بیحاصل می زنی پر بسمل بهر نیم جان بیدل این چه سخت جانیهاست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us