څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست یعنی پر شکسته به جائی رسنده نیست عمری ست موج گوهر ما آرمیده است نبض نگه به دیده حیران جهنده نیست افتاده ایم در قدم رهروان بس است ما راکه همچو آبله پای دونده نیست گرد نیازم از سرکویت کجا روم بسمل اگر پری بفشاند پرنده نیست حسرت به نام بوسه عبث فال می زند نقش تبسمی به نگین تو کنده نیست از حرص بی قناعتی خاکیان مپرس تا نام بندگی است خدائی بسنده نیست بگذار تا هوس پر و بالی زند به هم آنجاکه جلوه است نظرها رسنده نیست می تازد از قفای هم اجزای کاینات این مشت خاک غیر عنان فکنده نیست چون سایه باش یک قلم آئینهٔ نیاز آن را که سجده جزو بدن نیست بنده نیست چون صبح این دری که به رویت گشوده اند پاشیدن غبار نفسهاست خنده نیست ای بیکسی بنال به دردی که خون شوی عمری ست رنگ باخته ایم وپرنده نیست بیدل چه انتظار وکدام آرزوی وصل چشم به خواب رفتهٔ بختم پرنده نیست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us