څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بعدازین باید سراغ من ز خاموشی گرفت داشتم نامی درین یارن فراموشی گرفت پردهٔ ناموس هستی بود آغوش کفن از نفس آئینه تنگ آمد نمدپوشی گرفت دوستان را ما وتو افکند دور از یکدگر ای غبار آخر سر راه به همجوشی گرفت گر به این آهنگ جوشد نغمهٔ ساز وفاق صورخواهد چون طنین پشه سرگوشی گرفت الفت دلها فشار توأم بادام داشت عبرت اینجا باج تنگی از هماغوشی گرفت برنگشت از دشت استغنا غبار رفته ام ازکه پرسم دامن نازی که بیهوشی گرفت شکرکن بیدل که درتوفان نیرنگ شعور عالمی شد غرق و دست ما قدح نوشی گرفت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us