څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بسکه مستانرا بقدر میکشیهای آبروست میزند پهلو بگردون هر که بر دوشش سبوست هر دلی کز غم نگردد آب پیکانست وبس هر سری کز شورسودا نشه نپذیرد کدوست از شکست دل بجای نازکی خوابیده ایم برسر آواز چینی سایهء دیوار موست بر نمی آید بجز هیچ از معمای حباب لفظ ما گر واشگافی معنیء حرف ومگوست در دل هر ذزه چون خورشید طوفان کرده ایم هر کجا آئینهء یابند با ما روبروست ما جرای عرض ما نشنیده میباید شنید گفتگو ی ناتوانان نا توانی گفتگوست جیب هستی چون سحر غارتگر چاک است وبس رشته ء آمال ما بیهوده در بند رفوست بسکه در راهت عرق ریز خجالت مرده ایم گر ز خاک ما تیمم آب بردارد وضوست چون نگین از معنیء تحقیق خود آگه نیم اینفدر دانم که نقش جبههء من نام اوست برق جوشیده است هر جا گریه ئی سر کرده ام با کمال خاکبازی طفل اشکم شعله خوست تا بخود جنبد نفس صد رنگ حسرت میکشم در کف اندیشه جسم ناتوانم کلک موست چون گهر عزت فروش سخت جانیها نیم همچو در یا در خور عرض گداز م آبروست فکر نازک گشت "بیدل" مانع آسایشم در بساط دیده اینجا دور باش خواب موست



Last Update: March 2, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us