څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
حسن شرم آئینه داند روی تابان ترا چشم عصمت سرمه خواندگرد دامان تو را بسکه بر خود می تپد از آرزوی ناوکت می کند در سینه دل هم کار پیکان تو را در تماشایت همین مژگان تحیر ساز نیست هر بن مو چشم قربانی ست حیران تو را گلشن از اوراق گل عمری ست پیش عندلیب می گشاید دفتر خون شهیدان تو را درگرفتاری بود آسایش عشاق و بس آشیان از حلقهٔ دام است مرغان تو را سرمه از خاک شهیدان گر نینگیزد غبار کیست تا فهمد زبان بینوایان تو را غیر جرم عشق در آزار ما آزردگان حیله بسیار است خوی ناپشیمان تو را طیلسان را از غبار خود به دوش افکندنست تا توان بستن به دل احرام دامان تو را پیکر مجنون به تشریف دگرمحتاج نیست کسوت خارا همان زیباست عریان تو را نشئهٔ عمر خضر جوش دوبالا می زند گر عصا گیرد بلندیهای مژگان تو را می تواند دقتم فرق شکست از موج کرد لیک نشناسم ز رنگ خویش پیمان تو را ای دل گم کرده مطلب هرزه نالی تا به کی جوش ابرامت اثرگم کرد افغان تو را تا شوی یک چشم رسوای تماشای بتان چون مژه صد چاک می بایدگریبان تو را بیدل از رنگین خیالیهای فکرت می سزد جدول رنگ بهار اوراق دیوان تو را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us