څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها چو صبح آوارهٔ چاک تمنایت گریبانها ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامانها مشو غافل ز موسیقار خاموشی نیستانها ز چشمم چون نگه بگذشتی و از زخم محرومی جدائی ماند چون خمیازه در آغوش مژگانها در آن محفل که رسوائی دهدکام دل عاشق چوگل دامان مقصد جوشد از چاک گریبانها به فکر تازهگویان گر خیالم پرتو اندازد پر طاووس گردد جدول اوراق دیوانها در آن وادی که گرد وحشتم بر خویش می بالد رم هر ذره گیرد در بغل چندین بیابانها به اوج همتم افزود پستیهای عجزآخر که در خورد شکست خود بود معراج دامانها چه شدگرتنگ شد بربسملم جولانگه هستی در آغوش پسر وامانده دارم طرح میدانها به چندین حسرت ازوضع خموش دل نی ام ایمن که این یک قطره خون در خود فروبرده ست توفانها چنین کز شوق نیرنگ خیالت می روم از خود توان کردن ز رنگ رفته ام طرح گلستانها دل وارسته با کون و مکان الفت نبست آخر نشست این مصرع ازبرجستگی بیرون دیوانها به روی چهرهٔ بی مطلبی گر چشم بگشائی دو عالم از ره نظاره بر؟یزد چو مژگانها ز عشق شعله خو برخاست دود از خرمن امکان تب این شیر آتش ریخت بیدل در نیستانها



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us