څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
موج هرجا، در جمعیت گوهر زده است تب حرص است که ازضعف به بستر زده است غیر چشم طمع آئینهٔ محرومی نیست حلقه بر هر دری این قفل مکرر زده است محو گیرید خط و نقطهٔ این نسخهٔ وهم همه جا کاغذ آتش زده مسطر زده است از پریشان نظری چاره محال است اینجا سنگ بر آینهٔ ما دل ابتر زده است عقل داغ است ز پاس ادب انسانی جهل بیباک به عالم لگد خر زده است غفلت دل درکیفیت بینش نگشود پنبه شیشهٔ ما مهر به ساغر زده است خودنمای هوس پوچ نخواهی بودن بر در آینه زین پیش سکندر زده است ناگزیریم ز وحشت همه چون شمع و سحر خط پیشانی ما دا من ما برزده است تا فنا هستی ما را ز تپش نیست گزیر چه توان کرد نفس حلقه بر این در زده است نارسائی به کجا زحمت فریاد برد مژه هر دست که برداشته بر سر زده است شاید از سعی عرق نامهٔ من پاک شود که جبین ساغر امید به کوثر زده است بر نمی آیم ازین محفل جانکاه چو شمع فرش خاک است همان رنگم اگر پر زده است صد غلط می خورم از خویش به یک سایهٔ مو ناتوانی چقدر بر من لاغر زده است از دو عالم به درم برد به خاک افتادن نفس سوخته بر وحشت دیگر زده است ناخدا لنگر تدبیر به توفان افکن کشتی خو یش قلندر به کمر بر زده است از تحیرکده ی عالم عنناست حباب هیچ بودن همه از بیدل ما سر زده است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us