څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
شوخی که جهان گرد جنون نظر اوست از آینه تاکنج تغافل سفر اوست تمکین چقدر منفعل طرز خرام است نه قلزم امکان، عرق یک گهر اوست دیوانه و عاقل همه محو است در اینجا از هرچه خبر یافته ای بیخبر اوست هرچندکه عنقا، ز خیال تو برون است هر رنگ که داری به نظر نقش پر اوست ای گل چمن حیرت عریانی خود باش این جامهٔ رنگی که تو داری به بر اوست دل شیفتهٔ دیر و حرم شد چه توان کرد بنگی ست درین نسخه که اینها اثر اوست تمثال به غیر از اثر شخص چه دارد خوش باش که خود را تو نمودن هنر اوست دارند حریفان خرابات حضورش جام میرنگی که پری شیشه گر اوست از ظاهر و مظهر مفروشید تخیل خورشید قدم آنچه ندارد سحر اوست زین بیش عیار من موهوم مگیرید دستی که به خود حلقه کنم درکمر اوست بیدل مگذر از سر زانوی قناعت این حلقه به هرجا زده باشی به در اوست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us