څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
دل از غبار نفس زخم خفته در نمک است ز موج پیرهن این محیط پرخسک است بهار رنگ جهان جلوهٔ خزان دارد بقم درین چمن حادثات اسپرک است ز اهل صومعه اکراه نیست مستان را که ترش روئی زاهدبه بزم می نمک است زعرض شیشه تهی نیست نسخهٔ تحقیق توآنچه کرده ای از خویش انتخاب شک است به عالم بشری غیر خودنمائی نیست کسی که بگذرد از وهم خویشتن ملک است قد خمیده کند، تن پرست را هموار مدار راست رویهای فیل برکجک است فزوده ایم به وحدت ز شوخ چشمیها دمی که محو شد این صفر هرچه هست یک است نظر به گرد ره انتظار دوخته ایم به چشم دام سیاهی صید، مردمک است خطی به صفحهٔ دل بی خراش شوق تو نیست ز روی بحر به جز موج هرچه هست حک است می ام به ساغر دل نقل یاس می گردد چو زخم قطرهٔ آبی که می خورم گزک است دوئی کجاست ز نیرنگ احولی بگذر که یک نگاه میان دوچشم مشترک است به اوج آگهی ات نردبان نمی باید نگاه تا مژه برداشته ست بر فلک است اگر ز سوختگانی سواد فقرگزین که شام چهرهٔ زرین شمع را محک است دگرمپرس ز سامان بزم ما بیدل ز شور اشک خود اینجاکباب را نمک است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us