څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت این وحشی از خیال سیاهی رمید و رفت از صبح این چمن طربی چشم داشتیم آخر نفس بر آینهٔ ما دمید و رفت دیگر پیام ما بر جانان که می برد اشکی که داشتیم ز مژگان چکید و رفت چندین چمن فسرد به خون امید ما رنگ حنا گلی که مپرسید چید و رفت ذوق وفای وعده ات از دل نمی رود قاصد ثمر نبود که گویم رسید و رفت لبیک کعبه مانع ناقوس دیر نیست اینجا فسانه هاست که باید شنید و رفت پرسیدم از حقیقت مرگ قلندری گفتند بی غم تو و من خورد و رید و رفت گففم رموز مطلب هستی بیان کنم تا بر زبان رسید سخن لب گزید و رفت گردید پیری ام ادب آموز عبرتی کز تنگنای عمر جوانی خمید و رفت وامانده بود هوش درین دشت بیکران لغزپد پای سعی و رهی بد سپید و رفت بیدل دو دم به الفت هستی نساختیم جولان او ز دامن ما چین کشید و رفت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us