څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
درین وادی چسان آرام باشدکارونها را که همدوشی ست با ریگ روان سنگ نشانها را چه دل بندد دل آگاه بر معمورهٔ امکان که فرصت گردش چشمی ست دورآسمانها را ز موج بحرکم سامانی عالم تماشاکن که تیر بی پر از آه حباب است این کمانها را جگر خون مگر بر اعتبار دل بیفزاید که قیمت نیست غیراز خونبها یاقوت کانها را به تدبیراز غم کونین ممکن نیست وارستن مگرسوزد فراموشی متاع این دکانها را علاج پیچ وتاب حرص نتوان یافتن ورنه به جوش آورده فکر حاجت ما بحر وکانها را به یک پرواز خاکستر شدیم از شعلهٔ غیرت سلام توتیای ماست چشم آشیانها را به بال وبر دهد پرواز مرغان رنج بیتابی تپیدن بیش نبود حاصل ازگفتن زبانها را چو رنگ رفته یاد آشیان سودی نمی بخشد درین وادی که برگشتن نمی باشد عنانها را گرانی کی کشد پای طلب در وادی شوقت که جسم اینجا سبکروحی کند تعلیم جانهارا من وعرض نیاز، ازعزت و خواری چه می پرسی که نقش سجده بیش از صدر خواهد آستانهارا چنین کزکلک ما رنگ معانی می چکد بیدل توان گفتن رگ ابر بهار این ناودانها را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us