څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
تا نمی دزدد غبار غفلت هستی خطاب بایدم از شرم این خاک پریشان گشت آب در طلسم حیرت این بحریک وارسته نیست موج هم داردگره بر بال پرواز از حباب نالهٔ عشاق و آه بوالهوس با هم مسنج فرقها دارد شکوه برق تا مد شهاب ازتلاش آسود دل چون بر هوس دامن فشاند شعلهٔ بی دود را چندان نباشد پیچ و تاب آه از آن روزی که عرض مدعا سایل شود بی صدا زین کوهسارم سنگ می آید جواب گر به مخموران نگاهم هم نپردازد بلاست ای به دور نرگست رم کرده مستی از شراب بی بلائی نیست شمشیر مژه خواباندنت فتنهٔ چشم سیاهت را چه بیداری چه خواب هرکه را دیدم چو مژگان بال بسمل می زند عالمی راکشت چشمت خانهٔ مستی خراب گرگشادکار خواهی از طلسم خود برآ هست برخاک پریشان ششجهت یک فتح باب از فریب و مکر دنیا اهل ترک آسوده اند دام راه تشنگان می باشد امواج سراب هستی ما پردهٔ ساز تغافلهای اوست سایه مژگان بود هرجا چشم پوشید آفتاب ذره تا خورشید اسباب جهان سوزنده است بیدل ازگلخن شراری کرده باشی انتخاب



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us