څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت تا تحیر بود در آئینه عکس آرام داشت گر نمی بود آرزو تشویش جانکاهی نبود ماهیان را تشنهٔ قلاب حرص کام داشت از ادای ابرویت لطف نگه فهمیده ایم این کمان رنگ فریب از روغن بادام داشت دل نه امروز از صفا فال صبوحی می زند درکدورت نیز این آئینه عیش شام داشت ما ز خودداری عبث خون طلبها ربختیم در صدای بال بسمل عافیت پیغام داشت دل مصفاکردن از بشم به طوف جلوه برد آینه بر دوش حیرت جامهٔ احرام داشت بی پر و بالی تپش فرسوده پرواز نیست هرکسی ایجا به قدر عاجزی آرام داشت در نقاب اشکم آخرحسرت دل قطره زد رنگ صهبا پای گردیدن به طبع جام داشت چون عرق زین نقد ایثاری که آب است از حیا ما اداکردیم هرکس از خجالت وام داشت بس که بیدل بر طبایع حرص شهرت غالب است جانکنیها سنگ هم در آرزوی نام داشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us