څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست تا سر نهاد ه ایم به خاک در نیاز مانند سایه جبههٔ ما محو نقش پاست بنیاد ما چو غنچه طلسم هوای توست تا سر بجاست بوی خیال تو مغز ماست کس رایگان نچید گل از باغ اعتبار آب عقیق و نشئهٔ مینیز خونبهاست عارف شکست رنگش از آگاهی ست و بس بوی رسیدگی به ثمر سیلی جفاست آن کیست فکر بی بری از پاش نفکند از سایه سرو نیز درین بوستان دوتاست ما را فنا شکنجهٔ پرواز شوق نیست شبنم دمی که رفت ز خود جوهر هواست ناآشنای صورت واماندگان نه ایم ما رابه قدر آبله آئینه زیر پاست شوق فسرده از نگهی تازه می شود یک برگ کاه شعلهٔ وامانده را عصاست عمری ست ناز آینهٔ عجز می کشیم رنگ شکسته هم به مزاج دل آشناست هرچند ما به گرد خرامش نمی رسیم برگشته است آن مژه امیدها رساست بیدل چو نی ز ناله نداریم چاره ای تا راه جنبشی زنفس درگلوی ماست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us