څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
سیر بهار این باغ از ما تمیز خواه است اما کسی چه بیند آئینه بی نگاه است در شبهه زار هستی تزویر می تراشیم آبی که ما نداریم هرجاست زیر کاه است گرد بنای عجز است زبر و بم تعین تا پست شد نفس شد چون شد بلند آه ا ست فقر و غنای هستی نامی ست هرزه مخروش عمری ست بر زبانها درویش نیز شاه است پرواز آرزوها ما را به خواری افکند دودی که در سر ماست گر بشکند کلاه است خواهی بر آسمان تاز، خواهی به خاک پرداز ای گرد هرزه پرواز واماندگی پناه است رنگی درین گلستان مقبول مدعا نیست مژگان گشودن اینجا دست ردّ نگاه است انکار درد ظلم است از محرمان الفت تا آه عقده دل واکرد واه واه است زاهد تو هم برافروز شمع غرور طاعت رحمت درین شبستان پروانهٔ گناه است جائی که حسن یکتا، دارد نقاب غیرت آئینه داری ما حرف کتان و ماه است با آفتاب تابان این سایه ها چه سازند جرم فنای ما را آن جلوه عذرخواه است تا زندگی ست زین بزم چون شمع بایدت رفت ای مرده ی اقامت منزل کحاست راه است از نقش این دبستان تا سرنوشت انسان هر نامه ای که خواندیم تحریر آن سیاه است بیدل به هرچه پیچید دل غیر داغ کم دید این محفل کدورت آئینه ای و آه است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us