څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است هرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است اهل معنی از حوادث مست خواب راحتند شور موج بحر درگوش صدف افسانه است تهمت الفت به نقش کارگاه دل مبند آشنای عالم آئینه پر بیگانه است در دماغ هر دو عالم سوختن پر می زند شمع این ویرانه ها خاکستر پروانه است محوزنجیرنفس بودن دلیل هوش نیست هرکه می بینی به قید زندگی دیوانه است صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد از برای خودپرست آئینه هم بتخانه است در خراب آباد امکان گردی از معموره نیست نوحه کن بر دل که این ویرانه هم ویرانه است از نفس یکسر تپشهای دلم باید شمرد سبحه ای دارم که سر تا پای او یک دانه است گر به خود دستی فشانم فارغ از آرایشم همچوگیسوی بتان در آستینم شانه است بیدل امشب گرد دل می گردد از خود رفتنی پرفشانیهای رنگ این شمع را پروانه است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us