څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بسکه ساز این بساط آشفتگی های دل است بی شکست شیشهء امید چراغان مشکل است صید مجنون طینتان بی دام الفت مشکل است هر که بیمار محبت گشت سر تا پا دل است چشم وا کردن کفیل فرصت نظاره نیست پر تو این شمع آغوش وداع محفل است وحدت وکثرت چو جسم وجان در آغوش هم اند کاروان روز وشب را در دل هم منزل است در غبار بیدلان دام نزاکت چیده اند کیست در یابد که لیلی پرده دار محفل است دیده تنها کاسهء دریوزهء دیدار نیست از طپش در هر بن مویم همجوم سائل است دانهء مجنون سرشت مزرع رسوا ئیم ریشه ام گل کردن چاک گریبان دل است حیرت آئینه با شوخی نمیگردد بدل بیخود آن جلوه ام تکلیف هوشم مشکل است هیچ موجودی بعرض شوق ناقص جلوه نیست بسکه هر عضوم اثر پروردهء بیداد اوست رنگ اگر در خون من یابی حنای قاتل است غرقه ء صد کلفتم از عجز من غافل مباش هر نفس کز سینه ام سر میکشد دست دل است عرض نیرنگ طپشهای مرا تکرار نیست اشک هر مژگان زدنها رنگ دیگر بسمل است تا به بی دردی توانی ساعتی آسوده زیست "بیدل" از الفت تبرا کن که الفت قاتل است



Last Update: March 2, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us