څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
چون سحر طوما چاک سینه ام وا کردنی است آرزو و مستوری ئی دارد که رسوا کردنی است چون حبابم داغ دارد حیرت تکلیف شوق دیده محروم نگاه و سیر دریا کردنی است از نفس دزدیدن بوی گلم غافل مباش دامن پیچیده ئی دارم که صحرا کردنی است نیستم بیهوده گرد چار سوی اعتبار مشت خاکی دارم و با باد سودا کردنی است خواهشی کوتا توانم فال نومیدی زدن سوختن را نیز خاشاکی مهیا کردنی است جیب نازی میدرد صبح بهار جلوه ئی مژده ای آئینه رنگ رفته پیدا گردنی است میکند خاکستری گرد از نقاب اخگرم قمری ئی در بیضه مینالد تماشا کردنی است قید هستی برنتابد جوش استیلای عشق چون هوا گرمی کند بند قبا واه کردنی است کشتیء موجی بطوفان شکستن داده ایم تا نفس باقیست دست عجز بالا کردنی است پیکر خاکی ندارد چاره از عرض غبار نسخهء ما بسکه بی ربط است اجزا کردنی است عجز میگوید به آواز حزین در گوش من کز پروا مانده سیر عافیتها کردنی است لطف معنی بیش ازین (بیدل) ندارد اعتبار از خیال نازکت بوی گل انشا کردنی است



Last Update: February 20, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us