څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
تا به کی خواهی زلاف بخت بر سرها نشست برخط تسلیم می باید چونقش پا نشست مگذر از وضع ادب تا آبرو حاصل کنی چون به خود پیچیدگوهر در دل دریا نشست برتریها منصب اقبال هر نااهل نیست سرنگونی دید تا زلف از رخش بالا نشست بر جبین بحر نقش موج کی ماند نهان گرد بیتابی چورنگ آخربه روی ما نشست آرمیدن در مزاج عاشقان عرض فناست شعلهٔ بیطاقت ما رفت از خودتانشست ازگرانجانی اسیران فلک را چاره نیست صافها شد درد تا در دامن مینا نشست پیکرم افسرد در راه امید از ضعف آه این غبار آخر به درد بی عصائیها نشست نخلهای این گلستان جمله نخل شمع بود هرکه امشب قامتی آراست تا فردا نشست آبرو با عرض مطلب جمع نتوان ساختن دست حاجت تا بلندی کرد استغنا نشست صرف جست وجوی خودکردیم عمراما چه سود هستی ما هم به روزشهرت عنقا نشست درکفن باقی ست احرام قیامت بستنت گر توبنشینی نخواهد فتنه ات ازپا نشست بیدل از برق تمنایش سراپا آتشم داغ شد هرکس به پهلوی من شیدانشست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us