څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست عشق را با دل سودازده ام کاری هست کو دلی کز هوس آرایش دکانش نیست در صفا خانهٔ هر آینه بازاری هست خلقی آفت کش نیرنگ خیال است اینجا هیچ کس نیست خر، اما، همه را باری هست خاک گشتیم و زتأثیر خیال تو هنوز دل هر ذرهٔ ما چشمهٔ دیداری هست ماو من هیچ کم از نعرهٔ منصوری نیست تانفس هست حضور رسن و داری هست ای دل ابرام مکن چشمش اگر جان طلبد از مروت مگذر خاطر بیماری هست باعث قتل من از لاله رخان هیچ مپرس اینقدر بس که بگویند گنهکاری هست آتش حسن که در دیر خیال افتاده ست شمع هم سوختهٔ قشقه وزناری هست زخم ما را اثر اندود تبسم مپسند که درتن موج گهرگرد نمک زاری هست به که درپیش لبت عرض خموشی نبرد طوطئی راکه ز شکر سرگفتاری هست بارب از پرتو دیدار نگردد محروم محفل حیرت ما آینه مقداری هست عمر در ضبط نفس صید رسائی دارد تا توانی به گره گیر اگر تاری هست همچو آن نغمه که از تار برون می آید اگر از خویش روی جادهٔ بسیاری هست تاب خورشید جمالش چو نداری بیدل در خیال خط او سایهٔ دیواری هست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us