څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را یاد رخسارت جبین فکر را آئینه ساخت حرف زلفت کرد سنبل رشتهٔ تقریر را برنمی دارد عمارت خاک صحرای جنون خواهی آبادم کنی بر باد ده تعمیر را مانع بیتابی آزادگان فولاد نیست ناله در وحشت گریبان می درّد زنجیر را سخت دشوارست پرداز شکست رنگ من بشکن ای نقاش اینجا خامهٔ تصویر را موج خون من که آتش داغ گرمیهای اوست می کند بال سمندر جوهر شمشیر را چون ره خوابیده زین خوابی که فیضش کم مباد تا به منزل برده ام سررشتهٔ تعبیر را گربه این وجدست شور وحشت دیوانه ام داغ حیرت می کند چون نقش پا زنجیررا پای تا سر دردم اما زحمت کس نیستم ناله ام در سینه خرمن می کند تأثیر را تاکی ازغفلت به قید جسم فرساید دلت یک نفس بر باد ده این خاک دامنگیر را صبح عشرتگاه هستی ازشفق آبستن است نیست جز خون گر بپالایدکسی این شیر را دست از دنیا بدار و دامن آهی بگیر تا بدانی همچو بیدل قدر دار وگیر را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us