څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت تورا در آینه می دید و جستجوی تو داشت به هر دکان که درین چارسو نظرکردم دماغ ناز تو سودای گفتگوی تو داشت به دور خمکدهٔ اعتبارگردیدیم سپهر و مهر همان ساغر و سبوی تو داشت ز خلق این همه غفلت که میکند باور تغافل توز هرسو نظربه سوی تو داشت نظربه رنگ توبستم نظربه رنگ توبود خیال روی توکردم خیال روی تو داشت ز ما و من چقدر بوی ناز می آید نفس به هرچه دمیدند های و هوی تو داشت غرور و ناز تو مخصوص کج کلاهان نیست شکسته رنگی ما هم خمی ز موی تو داشت هزار پرده دریدند و نغمه رنگ نبست زبان خلق همان معنی مگوی تو داشت چه جرعه هاکه نه بر خاک ریختی زاهد به این حیا نتوان پاس آبروی تو داشت به سجده خاک شدی همچو اشک و زین غافل که خاک هم تری از خشکی وضوی توداشت به گردش نگهت پی نبرد فطرت تو که سبحهٔ تو چه زنار درگلوی تو داشت درین حدیقه به صد رنگ پر زدم بیدل ز رنگ در نگذشتم که رنگ و بوی تو داشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us