څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بندگی با معرفت خاص حضور آدمیست ورنه اینجا سجدها چون سایه یکسر مبهمیتست با سجودت از ازل پیشانیم را توامیست دوری اندیشیدنم زآن آستا نا محرمیست آه ازان دریا جدا گردیدم ون/داختم چون کهر غلطیدن اشکم زدرد بی نمیست فرصتم تا کی زبی آبی کشد رنج نفس ساز قلیانی که دارد مجلس پیری دمیست داغ زیر پا و آتش برسر ودر دیده اشک شمع را در انجمن بودن چه جای خرمیست حاصل اشغال محفل دوش پرسیدم ز شمع گفت افزونی نفس میسوزد وقسمت کمیست سوختن منت گذار چاره فرما یان مباد جز بمهتابم بهر جا مینشانی مرهمیست با دو عالم آشنا ظلم است بیکس زیستن پیش ازین هستی غنا ها داشت اکنون مبرمیست آتشی کو کز چراغ خاموشم گیرد خبر خام سوز داغ دل را سئختن هم مر همیست جز بهم چیدن کسی را با تصرف کا ر نیست گندم انبار است هر سو لیک قحط آدمیست خلق در موت وحیات از صوف واطلس تا کفن هر چه پوشد زین سیاهی وسفیدی ماتمیست تا ابد کوک است "بیدل " نغمهء ساز جهان اوج اقبال وخصیض فقر زیری وبمیست



Last Update: March 15, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us