څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بسکه این گلشن افسرده کدورت رنگ است نفس غنچه برآبینهٔ شبنم زنگ است از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بی رنگی آئینه سراپا رنگ است در مشرب زن و از قید مذاهب بگریز عافیت نیست در آن بزم که سازش جنگ است هر طرف موج خیالی ست به توفان همدوش کشتی سبز فلک غرقهٔ آب بنگ است غرهٔ هرزه دویهای طلب نتوان بود سر ما سجده فروش کف پای لنگ است ثمرکینه دهد مهر به طبع ظالم آتش است آن همه آبی که نهان در سنگ است دوری دامن وصل است به خود پیچیدن غنچه گر واشود از خویش گلش در چنگ است طلبم تا سرکوی تو به پروازکشید آب خود را چو به گلشن برساند رنگ است وحشتم در قفس بال و پرافشانی نیست ساز پروانهٔ این بزم شرر آهنگ است بسکه چون رنگ ز شوقت همه تن پروازیم خون ما را دم بسمل زچکیدن ننگ است مفت آن قطره کزین بحرتسلی نخرید بی تپیدن دو جهان برگهر ما تنگ است از قدم نیست جدا عشرت مجنون بیدل شور زنجیر نواسنج هزار آهنگ است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us