څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست قامت خم گشته خط ساغر بزم فناست اهل معنی در هجو م اشک عشرت چیده اند صبح را در موج شبنم خندهٔ دندان نماست عافیت خواهی وداع آرزوی جاه کن شمع این بزم از کلاه خود به کام اژدهاست گر ز اسرار آگهی کم نیست قصان ازکمال *ن خط پ بار خواندی ابدایت ه انتهاست بعد مردن هم نی ام بی حلقهٔ زنجیر عشق هر کف خاکم به دام گردبادی مبتلاست موی پیری می کشد مارا به طوف نیستی شعله سان خاکستر ما جامهٔ احرام ماست سینه صافان را هنر نبود مگر اسباب فقر جو هر اندر خانهٔ آئینه نقش بوریاست گر ز دامن پا کشیدی دست از آسایش بدار چون سخن از لب قدم بیرون نهد جزو هواست دستگاه از سجدهٔ حق مانع دل می شود دانه را گردنکشی سرمایهٔ نشو و نماست دوزخ نقد است دور از وصل جانان زیستن بی تو صبحم شام مرگ و شام من روز جزاست شوق می بالد خیال ماحصل منظور نیست جستجو بی مقصداست وگفتگو بی مدعاست در عدم هم کم نخواهد گشت بیدل وحشتم شعله خاکستر اگر شد بال پروازش رساست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us