څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
دوش از نظر خیال تو دامن کشان گذشت اشک آنقدر دوید ز پی کز فغان گذشت تا پر فشانده ایم ز خود هم گذشته ایم دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت دارد غبار قافلهٔ ناامیدی ام از پا نشستنی که ز عالم توان گذشت برق و شرار محمل فرصت نمی کشد عمری نداشتم که بگویم چسان گذشت تا غنچه دم زند ز شکفتن بهار رفت تا ناله گل کند ز جرمن کاروان گذشت بیرون نتاخته ست ازین عرصه هیچ کس واماندنی ست اینکه توگو.بی فلان گذشت ای معنی آب شو که ز ننگ شعور خلق انصاف نیز آب شد و از جهان گذشت یک نقطه پل ز آبلهٔ پا کفایت است زین بحر همچو موج گهر می توان گذشت گر بگذری ز کشمکش چرخ واصلی محو نشانه است چو تیر از کمان گذشت واماندگی ز عافیتم بی نیاز کرد بال آنقدر شکست که از آشیان گذشت طی شد بساط عمر به پای شکست رنگ بر شمع یک بهار گل زعفران گذشت دلدار رفت و من را بی وداعی سوخت یارب چه برق بر من آتش به جان گذشت تمکین کجا به سعی خرامت رضا دهد کم نیست اینکه نام توام بر زبان گذشت بیدل چه مشکل است ز دنیاگذشتنم یک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us