څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است خاک این صحرا لب خش که را لیسیده است تاگل محرومی ازگلزار وصلت چیده است سایهٔ بیدی سراپای مرا پوشیده است سخت بیدردی ست دست از دامنت برداشتن همچو شمع کشته در چشمم نگه خوابیده است تا مرا عشقت چو شبنم دیدهٔ بی خواب داد خون من رنگی به روی برگ گل خوابیده است عاقبت خواهم به آن الفت سرا محمل کشید ازگداز دل گلابی بر رخم پاشیده است بستر داغی چو شمع کشته سامان کرده ام بیخودی از عشق راه خانه ات پرسیده است برق بیرنگ است عشق اما درین صحرای وهم ی هوس خاموش امشب آهم آرامیده است صبح وصلت بخت بد شاید فرا موشم کند دیدهٔ خلق از سیاهیهای خود ترسیده است خاک شو، ای دل که در ناموسگاه عرض ناز نیستم نومید این ظالم به خوبم دیده است کاش چشم کس قضا نگشاید ز خواب عدم حسن را ننگ دوئی زآئینه رنجانیده است با همه عجز از تلاش سوختن عاری نه ایم هرچه خوابیده ست اینجا فتنهٔ خوابیده است بستر آرام دنیاگرم نتوان یافتن شعله هم بر جرات خاشاک ما لرزیده است رفته چون رنگ روان بیدل تری ازآبله عمرها شد پهلوی ما زین طرف گردیده است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us