څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است در فشارکوچه های گندم آدم رفته است ای به عبرت رفتگان عالم موت و حیات بگذرید ازآمد سوری که ماتم رفته است بر حباب و موج نتوان چید دام اعتبار هرچه می آید درن دریا فراهم رفته است خلق در خاک انتظار صبح محشر می کشند زندگی با مردگان درگور باهم رفته است استقامت بی کرامت نیست در بنیاد مرد شمع ازخود رفته است اما ز جاکم رفته است بعد چندی بر سر خود سایه ها خواهیم کرد در بن دیوارپیری اندکی خم رفته است دوستان هرگه به یاد آئیم اشکی سر دهید صبح ما زین باغ پرنومید شبنم رفته است یار بی رحم از دل ما برندارد دست ناز برکه نالیم از سر این داغ مرهم رفته است کاش نومیدی چو خاک خشک بر بادم دهد کز جبین بی سجودم جوهر نم رفته است از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا هرچه راکردم طلب دیدم ز عالم رفته است بعد مردن کار با فضل است با اعمال نیست هرکه زین خجلت سرا رفته ست بی غم رفته است من که باشم تا به ذکر حق زبانم واشود نام بیدل هم ز خجلت برلبم کم رفته است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us