څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا معما جزتأمل نیست یک مژگان نظربگشا ندارد عبرت احوال دنیا فرصت اندیشی گرت چشمی ست ازمژگان گشودن پیشتر بگشا به کار بسته ای دل آسمان عاجزترست از ما محیط از ناخنی دارد بگو عقدگهر بگشا خرد ازکلفت اسباب آزادی نمی خواهد مگر شور جنون گویدکه دستارت ز سر بگشا ز فیض صدق اگر داردکلامت بوی آگاهی به باد یک نفس چشم جهانی چون سحربگشا حدیث بی غرض شایستهٔ ارشاد می باشد سر این نامه تا خطش نگردیده ست تر بگشا به ناموس حیا دامان دل نتوان رهاکردن تو نور شمع فانوسی همان در بیضه پر بگشا اجابت پرور رحمت تلاش ازکس نمی خواهد به دست از دعا خالی گریبان اثر بگشا ز هر نقش قدم واکرده اند آئینهٔ دیگر مژه خم کن، ز رمز خلوت تحقیق در بگشا به عزم چارهٔ غفلت ز مژگان کسب عبرت کن رگ خوابی که بگشائی به چندین نیشتر بگشا گشاد دل به چاک پیرهن صورت نمی بندد ز بند این قبا واشو گریبان دگر بگشا خیال نازکی داری دل خود جمع کن بیدل بجز هیچ از میان چیزی نمی یابی کمر بگشا



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us