څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
عیش داند دل سرگشته پریشانی را ناخدا باد بودکشتی توفانی را اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت از بن چاه برآر این مه کنعانی را عشق نبود به عمارتگری عقل شریک سیل ازکف ندهد صنعت ویرانی را ازخط و زلف بتان تازه دلیل است که حسن کرده چتر بدن اسباب پریشانی را بار یابی چو به خاک درصاحب نظران چین دامان ادب کن خط پیشانی را ریزش اشک ندامت ز سیه کاریهاست لازم است ابر سیه قطرهٔ نیسانی را زیرگردون نتوان غیرکثافت اندوخت ناخن و موست رسا مردم زندانی را لاف آزدگی از اهل فنا نازیباست دامن چیده چه لازم تن عریانی را جاهل از جمع کتب صاحب معنی نشود نسبتی نیست به شیرازه سخندانی را نفس سوخته باید به تپش روشن کرد نیست شمع دگر این انجمن فانی را نتوان یافت ازآن جلوهٔ بیرنگ سراغ مگر آئینه کنی دیده قربانی را بازگشتی نبود پای طلب را بیدل سیل ما نشنود افسون پشیمانی را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us