څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
عالمی را بی زبانیهای من پوشیده است شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است بسکه از شرم تماشایت به خود پیچیده است عکس در آئینه ینهان چون نگه در دیده است از سپند من زبان شکوه نتوان یافتن اینقدر هم سوختن بر عجز من نالیده است حلقهٔ زنجیر تصویرم مپرس از شیونم ناله ای دارم که جز گوشم کسی نشنیده است دانه را نشو و نمای ریشه رسوا می کند گر زبان درکام باشد راز دل پوشیده است ناکجا انجامد آخر، ماجرای داغ دل بر کباب خام سوزم اخگری چسبیده است زندگی تعمیرش از سیل خرابی کرده اند اینکه می گوئی نفس گردی ز هم پاشیده است ناتوانی بس بود بال و پر آزادی ام موج صدرنگ از شکست خویش دامن چیده است کار سهلی نیست در هستی تماشای عدم بر تحیر ناز دارد هر که ما را دیده است دین و دنیا چیست تا از الفتش نتوان گذشت پیش همت این دو منزل یک ره خوابیده است کلفتی از امتیاز زندگانی می کشیم بر رخ آئینهٔ ما هم نفس پیچیده است عمر ما بیدل به طوف کعبهٔ دلها گذشت گرد چندین نقطه یک پرگار ما گردیده است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us