څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب دندان شکسته ای که فشارد زبان به لب عیش وصال و ذوق کنار آرزوی کیست مائیم و حرف بوسی ازآن آستان به لب صبحی تبسمی به تأمل دمانده ایم زان گرد خط که نیست چو حرفش نشان به لب راهی به درد بی اثری قطع کرده ایم همچون سپندم آبله دارد فغان به لب از بسکه امتحانکدهٔ وهم هستی ام آید نفس چوآینه ام هر زمان به لب عشاق تا حدیث وفا را زبان دهند چون شمع می دود همه اجزایشان به لب بی خامشی گم است سررشتهٔ سخن بندی زبان به کام که یابی دهان به لب دلکوب فطرت است حدیث سبکسران چون پنبه نام کوه نیایدگران به لب خواهی نفس فروکش و خواهی به ناله کوش جولان عمررا نکشدکس عنان به لب خلقی به حرف وصوت فشرده ست پای جهد راهی چو خامه می رود این کاروان به لب سیری ز خوان چرخ کسی را به کام نیست دارد هلال هم سخن از حرف نان به لب سعی ضعیف خلق به جائی نمی رسد گرمرد قدرتی نفست را رسان به لب بیدل به جلوه گاه نثار تبسمش آه از ستمکشی که نیاورد جان به لب



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us