څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما که سخن گهر شد و زدگره به زبان سکته خروش ما کله چه فتنه شکسته ای که ز حرف تیغ تبسمت به سحر رسانده دماغ گل لب زخم خنده فروش ما نفس از ترانهٔ ساز دل چه فشاند بر سر انجمن که صدای قلقل شیشه شد پری جنون زده هوش ما به نگاه عبرتی آب ده زمآل جرات جستجو که به چشمت آبنه می کشدکف پای آبله پوش ما به جنونی از خم بیخودی زده ایم ساغر ما و من که هزار صبح قیامت است وکفی ز مستی جوش ما همه را ربوده ز دست خود اثر نوید رسیدنت زوداع ما چه خبر دهد به دل شکسته سروش ما تب شوق سجدهٔ نیستی چه فسون دمیده برانجمن که چوشمع تاقدم ازجبین همه سر نشسته به دوش ما ز نشاط محفل زندگی به چه نازد امشب منفعل قدحی مگربه عرق زند ز خمار خجلت دوش ما دگر از تعین خودسری چه کشیم زحمت سوختن که فتاد برکف پاکنون نگه چراغ خموش ما نرسید فطرت هیچکس به خیال بیدل و معنی اش همه راست بیخبری و بس چه شعور خلق و چه هوش ما



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us