څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
جز خموشی هرکه دل بر ناله و فریاد داشت شمع خود را همچو نی در رهگذار باد داشت ای خوش آن عهدی که در محراب چشم انتظار اشک ما هم گردشی چون سبحهٔ زهاد داشت صید ما را حلقهٔ دام بلا شد عافیت گوشهٔ چشمی که با دل الفت صیاد داشت خواب اگروحشت گرفت از دیدهٔ من دور نیست خانهٔ چشمم چوگوهر آب در بنیاد داشت بیخودی از معنی جمعیتم آگاه کرد گردش رنگ اعتبار سیلی استاد داشت کرد تعمیر اینقدرگرد خرابی آشکار ورنه ویران بودن ما عالمی آباد داشت این زمان محو فرامش نغمگی های دلیم جام ما پیش ازشکستنها ترنگی یاد داشت از فنای ما مشو غافل که این مشت شرار چشم زخم نیستی در عالم ایجاد داشت دوش کز سازعدم هستی ظهور آهنگ بود نالهٔ ما هم نوای هرچه باداباد داشت حیف اوقاتی که صرف کوشش بیجا شود تیشه عمری نوحه بر جان کندن فرهاد داشت بال قمری این زمان بیدل غبار سرو نیست گردوحشت پیش ازین هم هرکه بود آزاد داشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us