څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما چیزی نوشتنی ست یه خط غبارما بزم از دل گداخته لبریز می شود مینا اگرکنند زسنگ مزارما آتش به دامن است کف دست بی بران راحت مجوز سایهٔ برگ چنار ما ما وسراغ مطلب دیگرچه ممکن است درچشم ما شکست ضعیفی غبارما نقش قدم ز خاک نشینان حیرت است امید نیست واسطهٔ انتظار ما تمثال ما همان نفس واپسین بس ست آئینه هرنفس ننمائی دچارما تمکین به سازخنده مواسا نمی کند ازکبک می رمد چو صداکوهسار ما غیرت ز بس که حوصله سامان شرم بود خمیازه هم قدح نکشید از خمار ما رنگ بهار، خون شهید از حناگذشت این گل که کرد تحفهٔ دست نگار ما چون شمع قانع ایم بهٔک داغ ازاین چمن گل بر هزار شاخ نبندد بهار ما سر برنداشتیم زتسلیم عاجزی زانو شکست آینهٔ اختیار ما ای بی خودی بیا که زمانی زخود رویم جز ما دگرکه نامه رساند به یار ما گفتم به دل زمانه چه درد زگیرودار خندید وگفت آنچه نیاید به کار ما بی مدعا ستمکش حیرانی خودیم بیدل به دوش کس نتوان بست بار ما



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us