څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
چو من زکسوت هستی ترآمده ست حباب به قدر پیرهن از خود برآمده ست حباب جهان نه برق غنا دارد و نه ساز غرور عرق فروش سر و افسر آمده ست حباب هزار جا گره اعتبار شق کردیم به خشم ما همه دم گوهرآمده ست حباب کسی به ضبط عنان نفس چه پردازد سوارکشتی بی لنگر آمده ست حباب به این دو روزه بقا خودنمای وهم مباش به روی آب تنک کمتر آمده ست حباب به نام خشک مزن جام تردماغی ناز ز آبگینه هم آخر برآمده ست حباب به فرصتی که نداری امید مهلت چیست درون بیضه برون پر برآمده ست حباب ز احتیاط ادبگاه این محیط مپرس نفس گرفته برون در آمده ست حباب طرب پیام چه شوقند قاصدان عدم که جام برکف وگل بر سر آمده ست حباب مکن ز خوان کرم شکوه گر نصیبت نیست که در محیط نگون ساغر آمده ست حباب ز باغ تهمت عنقاگلی به سر زده ایم به هستی از عدم دیگر آمده ست حباب نفس متاعی بیدل در چه لاف زند به فربهی منگر لاغر آمده ست حباب



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us