څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور ئیدا همه به پیش خودیم اما سرابهای ز دور پیدا فسون و افسانهٔ تو و من فشاند بر چشم وگوش دامن غبار مجنون به دشت روشن چراغ موسی به طورپیدا در آمد و رفت محوگشتیم و پی به جائی نبردکوشش رهی که کردیم چون نفس طی نشد به چندین عبورپیدا به فهم کیفیت حقیقت که راست بینش کجاست فطرت بغیر شکل قیاس اینجا نمی کند چشم کورپیدا به پا ز رفتار وارسیدن به لب زگفتار فهم چیدن به پیش خود نیزکس نگردید جز به قدر ضرورپیدا چو آینه صد جمال پنهان ز دیدهٔ بی نگه مبرهن چو صبح چاک هزارکسوت ز پیکر شخص عورپیدا اشارهٔ دستگاه خاقان عیان ز مژگان موی چینی گشاد و بست در سلیمان ز پردهٔ چشم مور پیدا کمان افلاک پر بلندست از خم بازوی تضنع بس است اگرکرد خط کشیدن زکلک نقاش زور پیدا چکیدن اشک ناله زا شد ز سجدهٔ دانه ریشه واشد فتادگی همت آزما شدکه عجزگم شد غرور پیدا نیاز و نازکمال و نقصان ز یکدگر ظاهر و نمایان ذکور شد از اناث عریان اناث شد از ذکور پیدا بهم اگر چشم بازگردد قیامت آئینه سازگردد کز اعتبارات جسم خاکی چو عبرتیم از قبور پیدا ملایمت چون شود ستمگرزهردرشتی ست سختروتر چو آب از حد برد فسردن نمی شود جز بلورپیدا گذشت چندین قیامت اما درتن نیستان بی تمیزی ز پنبهٔ گوشهای غافل چو نی گره کرد صور پیدا ز انقلاب مزاج اعیان به حق امان بردن ست بیدل علامت عافیت ندارد چوگردد آب از تنور پیدا



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us