څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
خاک نمیم ما را کی فکر عجز و جاه است گرد شکستهٔ ما بر فرق ماکلاه است عشق غیورا ز ما چیزی نخواست جزعجز سازگدائی اینجا منظور پادشاه است خیر و شری که دارند بر فضل واگذارید هرچند امید عفو است درکیش ماگناه است با عشق غیرتسلیم دیگر چه سرکندکس در آفتاب محشر بی سایگی پناه است دل گر نشان نمی داد هستی چه داشت در بار تمثال بی اثر را آئینه دستگاه است ای شمع چند خواهی مغرور ناز بودن این گردن بلندت سر درکنار چاه است جهد ضعیف ما را تسلیم می شناسد هرچند پا نداریم چون سبحه سر به راه است خاک مرا مخواهید پامال ناامیدی با هر سیاهکاری در سرمه ام نگاه است شستن مگربخواند مضمون سرنوشتم نامی که من ندارم در نامهٔ سیاه است شادم که فطرتم نیست تریاکی تعین وهمی که می فروشم بنگ است وگاهگاه است بیدل دلیل عجز است شبنم طرازی صبح از سعی بی پر و بال اشکم گداز آه است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us