څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما که هزار میکده می دود به رکاب گردش رنگ ما به حضور زاویهٔ عدم زده ایم بر در عافیت که زمنت نفس کسی نگدازد آتش سنگ ما به دل شکسته ازین چمن زده ایم بال گذشتنی که شتاب اگرهمه خون شود نرسد به گرد درنگ ما کسی از طبیعت منفعل به کدام شکوه طرف شود نفس آبیار عرق مکن زحدیث غیرت جنگ ما به فسون هستی بیخبر، زشکست شیشهٔ دل حذر شب خون به خواب پری مبر ز فسانه های ترنگ ما گهری زهر دو جهان گران شده خاک نسبت جسم و جان سبکیم ین همه کاین زمان به ترازو آمده سنگ ما ز دل فسرده به ناله ای نرسید تاب وتب نفس ببرید ناخن مطرب ازگره بریشم چنگ ما سخن غرور جنون اثر، به زبان جرأت ماست تر مژه بشکنی به ره نظر، پراگردهی به خدنگ ما چه فسانهٔ ازل و ابد چه امل طرازی حرص وکد؟ به هزارسلسله می کشد سرطرة توزچنگ ما ز غبار بیدل ناتوان دل نازکت نشودگران که رود زیادتوخودبه خود چونفس زآینه زنگ ما



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us